در باب خشونت بازی‌های ویدیویی و خشونت تجلیل‌ شده+جدید


صد البته که رهبران نظامی از اسطوره‌های میدان نبرد، برای بررسی و مرور دوباره جنگ‌ها استفاده می‌کنند. در این مورد، جنگ جهانی دوم منحصربه‌فرد نیست. اما از این لحاظ منحصربه‌فرد است که سبب شده تاثیر جنگ‌های بعدی، مثل جنگ عراق، ویتنام، کره و افغانستان توسط مردم آمریکا حتی دیده هم نشود. فروش آثار این جنگ‌ها به مردم با استفاده از مشتی ابر‌قهرمانان آمریکایی برای محافظت از آینده، امری بسیار مشکل است.

در حقیقت، جنگ ویتنام یکی از مهم‌ترین جنگ‌هایی است که توسط رسانه‌ها و به وسیله فیلم‌های بزرگی مانند اینک آخر الزمان، جوخه و شکارچی گوزن، با روایتی کاملا متفاوت به تصویر کشیده شد. یکی از این فیلم‌ها، جنگ را همچون جهنمی توخالی نشان می‌دهد که نتیجه آن چیزی جز از هم فروپاشیدن تمدن و جامعه انسانی نیست.

تصور من این است که شاید به خاطر گذر چند دهه، هر وقت بخواهیم به چشم‌اندازهای جنگ‌ها نظری بیندازیم، رقابت کوچکی میان روایت‌های جنگ جهانی دوم و روایت‌های جنگ ویتنام در مغز ما شکل می‌گیرد.

در روایت‌های ویتنام از حقیقت‌های محض استفاده شده و هر کسی را که بشناسید، می‌تواند حقیقت‌های کهنه‌ای را از این جنگ برایتان تعریف کند. اما روایت‌های جنگ جهانی دوم همیشه ثابت‌اند و هیچ وقت استفاده از آن‌ها در سناریوی فیلم‌های اکشن، انیمیشن‌ها، کتاب‌های مصور و بازی‌های ویدیویی پایان نمی‌پذیرد.

حتی اگر قبول کنیم که حقیقت جنگ جهانی دوم ناگوار بوده، در حقیقت با مسئله نسل‌کشی روبه‌رو می شویم که یقینا می‌توانست پدیده به پایان رساندن دنیا را به وجود آورد و برای توجیه این مسئله، آسان‌ترین راه، «ارزش» قلمداد کردن آن است.

حتی اگر این ایده را قبول کنیم که نیروهای متفقین برای مبارزه دست به کارهای وحشتناکی زده‌اند، با گذر زمان این ایده روی نسل‌های مختلف و در ساختار فرهنگ ما نیز تاثیرات عمیقی بر جای گذاشته.

فیلم‌های اکشن و بازی‌های خشونت‌آمیز تنها روی سناریوهای دیوانه‌وار بنا شده‌اند در حالیکه این خشونت، تنها گزینه‌ای برای به وجود آوردن لذت برای مخاطب است. ما شخصیت‌ها و موجودات منفوری را طراحی می‌کنیم، فقط برای اینکه بتوانیم راحت‌تر آن‌ها را از بین ببریم و هیچ احساس بدی برای انجام این کار نداشته باشیم.

این طور نیست که ما روی صفحه نمایش بازی یا فیلم‌ها چشم به کشته شدن آدم‌ها می‌دوزیم. این تنها چیزی است که در عقبه ذهن ما قرار دارد و برای همین می‌دانیم که سازندگان، موجودات و شخصیت‌هایی را طراحی می‌کنند که فقط شاهد کشته شدن آن‌ها باشیم. واضح است که جنگ بسیار سرگرم‌کننده است و تنها نیاز به وجود شخصیت‌هایی داریم که کشته شدن آن‌ها برایمان سخت و ناراحت‌کننده نباشد.

در واقع این شخصیت‌ها منفورند، ابرانسان‌هایی که می توانیم هیچ حقی برای آن‌ها در نظر نگیریم. در این صورت است که شما مجبورید دست به رفتارهای ضد انسانی در مقابل دشمنان‌تان بزنید و به نحوی با آن‌ها وارد جنگ شوید. در حالی که تمدن امروز ما روز به روز بزرگ‌تر و بالغ‌تر می‌شود و انسان‌ها ارتباط بیشتری با هم پیدا می‌کنند، اینگونه نگریستن، سخت و سخت‌تر می شود و حقایق همچنان پابرجا خواهند ماند.

دیدن خشونت توسط هر کسی، هیچ وقت دلیل محکمی برای این نیست که آن فرد تمایلی برای انجام خشونت پیدا کند. اما این مسئله ممکن است پیش آید که با افزایش اتفاقات ناگوار در اطراف ما، برخی افراد تحت تاثیر قرار گرفته و دست به کارهایی بزنند که در آن محیط بسیار رواج پیدا کرده.

وقتی کال آو دیوتی را بازی کردم یا فیلم محافظین کهکشان را دیدم، این فکر در ذهنم شکل گرفت که فردی می‌خواهد از این وقایع و اسطوره‌ها استفاده کند تا این عناوین را به من بفروشد. حتی اگر من نسبت به اینگونه مسائل آگاهی کامل نداشتم، سعی سازندگان در این بود که این کار را انجام دهند.

شاید ما خاطرات و داستان‌هایی را که از جنگ‌ها شنیده‌ایم با این بازی‌ها مقایسه کنیم و به خود یادآور شویم که در واقع، هیچ شباهتی میان آن‌ها وجود ندارد. اما در انتها، پس از گذراندن تنها چند مرحله از بازی‌ها، با خود می‌اندیشیم که چیزی هیجان‌انگیزتر از تیراندازی به دشمنان و قرار گرفتن در میدان جنگ وجود ندارد.

در باب خشونت بازی‌های ویدیویی و خشونت تجلیل‌ شده+جدید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *